X
تبلیغات
سرزمین

سرزمین

ضرب‌المثلهاي گيلكي

۱- آ- ئووو... اينه مچه سركورمگز و ا زكونه

روي لبش ، مگس كور، پرواز مي كند.

به آدم ترسو، دم فروبسته، خاموش و كم حرف گويند.

2- آب اگه زور بياره، قورباغه زنجيل پاره كونه.

انسان ، در مواقع گرفتاري. و ناچاري دست به هر كاري مي زند.

3- آخر سر گالشي كلو پايي د

عاقبت سرگالش بودن نگهداري و مواظبت از بچه گاو است ديگر!

بعضي حرفه ها آخر و عاقبت خوشي ندارد.

4- آدم كاري گازه- بونه مودره:

زيردندان آدم كاركن مو دارد

از قيافه ات پيداست كه كاري نيستي.

5- آدم، كه بدباره، سبوج- م اونه هلنگ – ونه.

آدم ،كه بد بياورد، شپش هم به آن پشت پا مي زند.

 6- آسمون كت، امه سر بكت؟!

شهاب آسمان، برسر ما افتاد.

ميان اينهمه مردم، گرفتاري يقه ما را گرفت.

7- آسيه سنگ بساوه بيتره – تا بيكار بيسه

سنگ آسياب را بسايد بهتر است تا بيكار باشد.

در مذمت بيكاره گي

8- آفتو به آفتو چل قدم را شونه

آفتاب به آفتاب چهل قدم را مي رود.

در مورد آدم تنبل ونروگويند.

9- آلو آلواينه رنگ گينه- همسايه  همسايه اينه فند ياد گينه

آلو آلو را مي بينيد رنگ مي گيرد- همسايه، همسايه را مي بيند فن ياد مي گيرد.

در مورد انسانهايي كه به مرور خصلت همديگر را پيدامي كنند.

10- ارباب ترش دوهيته منس نوكر گوت تو بشو مرره روغن –كره هگير.

خان، دوغ ترش نمي توانست بگيرد به نوكر خود مي گفت تو برو براي من روغن – كره بگير.

به كسي گويند كه: از گرفتن حق خود عاجز است و به ديگران حواله انجام كار بزرگ كند.

11- از هواي برنج بونه سوروف بونه م آوخونه

بخاطر بوته برنج بوته سوروف هم آب مي خورد

تو كاره اي نيستي، و آنچه كه داري از فلان كس به تو مي رسد.

12- اسبي كه همه چ بكشد كته و كچه ليس ن كشنه

اسبي كه همه چيز را بكشد كفگير و ملاقه را هم مي كشد.

كسي كه كارهاي بزرگ را انجام دهد كار كوچك براي او اهميتي ندارد.

13- اگر خاي ببوري لذت خو- سره سايه بني تي پا به آفتو

اگر مي خواهي از خواب لذت ببري- سر را بسايه بگذار پايت را به آفتاب

عقايد عوام اندر آداب خوابيدن.

14- اگر خاهي ببوري لذت آو دمرو بكي بخور عين گو.

اگر مي خواهي از آب لذت ببري دمر بيفت بخور مثل گاو

عقايد عوام اندر آداب آب خوردن

15- اگر خاي بكني رشد آوه بخور مشت مشت

  اگر مي خواهي رشد كني آب را بخور مشت مشت

عقايد عوام در فوائد نوشيدن آب از چشمه ساران

16- اگر يه طرف آتيش ببون – يه طرف ديگر وا آب ببون

  اگر يك طرف آتش شود يك طرف ديگر بايد آب بشود.

اگر طرف عصبي و ناراحت و آتش شده طرف مقابل بايد نرمش نشان دهد.

17- امسال جوجه، پالسال جوجه گونه: جينجره جيس

جوجه امسال به جوجه پارسال مي گويد جينجيره جيس

جواب با تجربه ها به بي تجربه هاي پرمدعا

18- اندي پوس- كلفته هچي (سيكه) سر- ه آو فوكوني

آنقدر پوست كلفت  است انگاري روي مرغابي آب بريزي

به آدم بي رگ و بي عار گويند.

19- بازار- ه آتش گيره، تخصيره با قله پوچ داره

بازار را آتش بگيرد تقصير را باقلا پزدارد؟ .

20- برنج دبون انباره – پلاپوتن چكاره؟

برنج در انبار باشد. پلو پختن كار نيست.

آدم كه غني باشد ، ريخت و پاش براي او مهم نيست.

21- بهار بوما، گيل مرد- ه (خرشه پلا) يادبوما.

بهار آمدروستايي – مردگيل را (شير پلو) ياد آمد.

سرش هوا برداشته – يادوطن ياد روزگار گذشته كرد.

22- پيتار بكته بو گاو- پاچاله ميان گوت: دنيا آو بردره؟

مورچه افتاده بود ميان جاي پاي گاو،  مي گفت: دنيا را دارد آب مي برد

هر كس تا حدي تحمل دارد هر كس به اندازه فهمش حرف مي زند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 17:42  توسط سيامك آزرمی  | 

انزلي ، يکي از پرجاذبه ترين نقاط گردشگري ايران

بندر انزلي يکي از شهرهاي زيباي گيلان است که از نظر قدمت سابقه چندان زيادي ندارد.
در سال 838 هجري شمسي انزلي به صورت دهکده اي کوچک به عنوان توقفگاه ماهيگيران و شکارچيان دريايي فعال بوده است.
آگوستوس هنري مونساسي که در قرن نوزدهم از اين بندر ديدن کرده ، مي نويسد: «بندر انزلي دهکده اي است با جمعيت حدود 200 يا 300 نفر که در کلبه هاي شني محصور با بيشه هاي پرتقال زندگي مي کنند و به فانوس هاي دريايي و پاروهاي کوچکشان مي بالند».
انزلي در محل پيوستن تالاب به درياي خزر و بر روي رسوب هاي دلتايي آن قرار گرفته و به همين علت شهر از 3 قسمت تشکيل شده ، بخش غربي يا انزلي ، بخش مياني يا شبه جزيره ميان پشته و بخش شرقي به نام غازيان.
سواحل ماسه اي انزلي از روزگاران گذشته همواره در مقاطع مختلف سال پذيراي انبوه مسافران بوده است.
آنچه سواحل انزلي را از سواحل ديگر درياي مازندران متمايز مي سازد، عمومي بودن سواحل آن است که در دسترس همگان قرار دارد، در حالي که ساير سواحل درياي خزر مورد دخل و تصرف بخش خصوصي قرار گرفته و مسافران محترم بايد از پشت ديوارهاي بلند و ويلاهاي اختصاصي فقط بوي فاضلاب ويلاها را که به دريا مي روند، استشمام کنند.
قايقراني ، ماهيگيري و شکار پرندگان روي تالاب انزلي ، قايقراني در دريا و گردش در پارک و بلوار ساحلي و ديدار از بازار محلي مجموعه اي از خدماتي است که براي گردشگران تدارک ديده شده است.
انزلي ، هتلهاي مناسب و تاسيسات اقامتي و پذيرايي و در کنار آن تعدادي تاسيسات گردشگري از قبيل اردوگاه جهانگردي ، دهکده ساحلي و شهرکهاي توريستي دارد.
علاوه بر آن بسياري از خانوارهاي ساکن شهر اتاقهاي اضافي خود را به مسافران اجاره مي دهند.
اين پانسيون هاي خانگي زير پوشش اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي استان قرار داشته و با نظارت آنان فعاليت مي کنند.
ديدني هاي شهر انزلي مثل تاسيسات اسکله ، گمرک شهر، شيلات ، بلوارهاي ساحلي ، تالاب انزلي ، کاخ و باغ ميان پشته ، بازار، ميدان شهر و تعدادي ديگر آثار تاريخي و باستاني موجب مي شوند که گردشگران از اوقات فراغت خود به بهترين نحو بهره بگيرند.
مهمترين و جالب ترين نقطه شهر انزلي ، تالاب آن است.
اين تالاب در قسمت جنوبي بندر انزلي قرار دارد و طول متوسط آن در امتداد شرقي - غربي - 3 کيلومتر و عرض متوسط آن در امتداد شمالي - جنوبي تقريبا 3 کيلومتر و وسعت کنوني آن 90 کيلومتر مربع است ؛ در حالي که تالاب انزلي در گذشته با باتلاق هاي اطراف آن در وسعتي حدود 400تا 450 کيلومتر گسترده بوده است.

حداکثر عمق آب در بهار 5/2 متر در قسمت غربي و ميزان بارندگي در اين منطقه سالانه 1500 تا 2000 ميلي متر است.
رودخانه هاي کوچک و بزرگي در سمت جنوب ، شرق و غرب به تالاب وارد مي شوند که از مهمترين آنها مي توان به رودخانه بهمبر، ماسوله رودخانه ، قلعه رودخانه پسيخان ، پيربازار و شيجان رود اشاره کرد.
همچنين رودخانه هايي نيز از تالاب خارج مي شوند، که عبارتند از:
تازه بکند، نهنگ روگا، راسته خاله و پير بازار روگا، سوسر روگاه که اين رودخانه ها در جلوي بندر به يک کانال مشترک تبديل شده و از طريق همين کانال وارد درياي خزر مي شوند.
تالاب انزلي به دليل ويژگي هاي طبيعي و خصوصيات حياتي آن از زيباترين مناظر آبي گيلان است.
گلهاي نيلوفر آبي که غنچه ها و برگهاي آن سر از آب برآورده و سطح وسيعي از تالاب را پوشانده اند، در کنار لانه هاي پرندگان متعدد، متنوع و زيباي بومي و مهاجر منطقه ، انبوه نيزارها و سکوت حاکم بر آنها از جمله زيبايي هاي اين تالاب به شمار مي آيند.
از ديدني هاي ديگر انزلي ، محوطه فانوس دريايي يا برج ساعت است.
در ساحل انزلي و در دل دريا، فانوسي دريايي مشاهده مي شود که در سال 1230تا 1234 هجري قمري در زمان حکومت ناصرالدين شاه توسط خسروخان گرجي حاکم وقت ساخته شده است.
اين فانوس دريايي با روغن چراغ روشن مي شده و براي راهنمايي دريانوردان به کار مي رفته است.
در سال 1369 هجري شمسي ، شهرداري بندر انزلي اين فانوس را تعمير کرده و يک ساعت چهارسوي جديد بر بالاي منار قرار داده که در حال حاضر نيز کار مي کند.
بناي شهرداري انزلي نيز يک بناي تاريخي زيبا و ضمنا از نظر تاريخي قابل توجه است ، زيرا شهرداري بندر انزلي اولين شهرداري ايران است.
اين بنا در سال 1310 هجري شمسي ساخته شده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 15:13  توسط سيامك آزرمی  | 

موسيقي گيلان

استان گيلان با توجه به قدمت تاريخي خود امروزه يكي از غني‌ترين گنجينه‌هاي فرهنگ موسيقي را داراست. دكتر اميراشرف آريانپور در كتاب گيلان مي‌نويسد: اين گنجينه‌ي غني فرهنگ موسيقي بر خلاف بسياري از مناطق ايران از وحدت سبك برخوردار نيست، به اين معنا كه نقاط مختلف گيلان چه از نظر تنوع آوازها و چه از لحاظ خصوصيات ملودي و ريتم از سبك‌هاي متفاوتي برخوردارند و اين تفاوت سبك به خصوص بين موسيقي مردم تالش با موسيقي محلي منطقه‌ي ديلمان، اسپيلي و ساير نواحي گيلان به چشم مي‌خورد. به طور كلي مردم تالش داراي سه آهنگ قديم دستان، تالش دستان و تازه دستان هستند. آهنگ‌هاي گيلان به ويژه سياهكل در ديلمان از طبيعت الهام گرفته‌اند و غالبا به صورت بكر و دست نخورده باقي مانده‌اند. در سال ‌??? هجري، احمدبن توكل، نديم خليفه‌ي عباسي معتمد علي‌الله، در كتابي تحت عنوان ”الموسيقي العراقيه” كه بخشي از آن درباره‌ي موسيقي ديلمان مي‌باشد، آورده است: آوازخواني مردم خراسان با زنج است كه درااي هفت سيم است و زخمه‌ي آن مانند زخمه‌ي چنگ است و آوازخواني مردم ري و طبرستان و ديلمان با تنبورهاست. ابونصر فارابي نيز در كتاب الموسيقي (‌???هجري) از تنبور خراساني با اين توصيف نام برده است: تنبور خراساني داراي ‌? سيم است و گونه‌اي ديگر تنبور جبلي (گيلاني) است و شيوه‌ي كوك تنبور گيلاني از شيوه‌ي كودك خراسانيان جداست. ازجمله مهمترين موسيقي‌هاي بومي و آوازهاي محلي گيلان كه تا كنون باقي مانده‌اند مي‌توان به خره، كشتي مقام، عروس بران، وزرا جنگ، پهلوي خواني و بجارسري اشاره كرد. گوسفند دوخوان، آبكناري، زرد مليچك و شرفشاهي نيز از ديگر موسيقي‌هاي محلي گيلاني هستند. همچنين در ادبيات شفاهي مردم گيلان قضيفي است كه مردم به هنگام مبارزات جنگلي‌ها براي سردار جنگل سروده‌اند كه اين تضيف در مناطق مختلف به شكل‌هاي ويژه‌آي خوانده مي‌شود. سرآغاز اين تضيف نيز با بيت زير آغاز مي‌شود. چقدر جنگلاخوسي، ملت واسي/ خستانبوسي، مي‌جان جانان ترا گوما ميرزا كوچيك خانا ترجمه‌ي بيت فوق به شرح زير است: چقدر در جنگل براي مردم مي‌خوابي، خسته نشدي، جان جانانم، با توام اي ميرزا كوچك خان

منبع : ايسنا
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 15:6  توسط سيامك آزرمی  | 

قلعه‌اي در دل يك جنگل

قلعه رودخان
معرفي قلعه رودخان، بزرگ‌ترين دژ آجري كشور



قلعه رودخان، به طول یك هزار و ۵۵۰ متر، دارای ۴۲ برج و دیده‌بانی است. در این دیوار‌های قطور، منافذ و تركش‌هایی برای ریختن مواد مذاب و تیراندازی نیز تبعه شده بود. در گذشته چشمه آبی در داخل قلعه جاری بود كه وقت محاصره از آب آن استفاده می شد. این چشمه پس از زلزله سال ۱۳۶۹ گیلان خشك شد.
قلعه رودخان، عظیم‌ترین دژ نظامی-حكومتی منطقه گیلان، در فاصله ۲۰ كیلومتری جنوب شرقی فومن و در ارتفاع بین ۶۵۵ تا ۷۱۵ متری از سطح دریا، در بلندترین نقطه کوه قرار دارد.

این قلعه كه به سكسار و قلعه حسامی نیز شهرت دارد، از بزرگ‌ترین و با عظمت‌ترین دژهای نظامی گیلان و حتی ایران به شمار می‌آید و وسعتی بیش از ۵ هكتار دارد. برای رسیدن به قلعه باید از شهر فومن، روستاهای گشت، كردمحله، گشت رودخان، سیاه كش، سیدآباد و قلعه رودخان عبور كرد و بعد از روستای حیدرآلات تا قلعه كه حدود ۵ كیلومتر است را باید با پای پیاده طی كرد.

این قلعه‌ مهم تاریخی،‌ مدت‌ها تخت‌گاه و مركز فرمان‌روایان گیلان بوده است. گفته می‌شود این بنا متعلق به دوره ساسانی می‌باشد كه طی حوادث و رویدادها، تخریب و در زمان حكومت سلجوقیان تجدید بنا شده است. كما این‌كه این قلعه تا دوره زندیه مورد استفاده حكام و فرمان‌روایان محلی قرار می‌گرفت و به نظر می‌رسد پس از آن، قلعه مورد استفاده قرار نگرفته و متروك مانده است. اما از زمان واقعی احداث این قلعه در تاریخ، نشانی یافت نمی‌شود.

پیش از قرن دهم هجری، نام و نشانی از قلعه دیده نمی‌شود، اما برای نخستین بار الكساندر شودزكو محقق لهستانی الاصل كه در سال ۱۸۳۰ میلادی، هنگام تحقیق در گیلان متوجه این قلعه شد، در یادداشت‌های خود موقعیت این بنا را ثبت كرده است. وی درباره قلعه رودخان نوشت «دژی است بر بالای كوهی در قسمت علیای رودخانه‌یی به همین نام، بام آن سنگی است و طرفین ورودی دارای دو برج دفاعی مستحكم هستند و بر روی كتیبه سر در ورودی آن حك شده است كه این قلعه برای نخستین بار در سال ۹۱۸ تا ۹۲۱ هـ.ق برای سلطان ‌حسام ‌الدین ‌بن ‌امیره ‌دباج ‌بن ‌امیر ‌علاءالدین ‌اسحقی تجدید بنا شد.

در سمت راست قلعه، رودخانه‌‏ای به همین نام قرار دارد كه از ارتفاعات، سرچشمه گرفته و آب آن از جنوب به شمال در جریان است.

گفتنی است، قلعه رودخان از دو بخش تشكیل شده است :

۱- ارگ یا محل اسكان حاكم و خانواده. ارگ یا شاه‌قلعه از دو طبقه و از آجر ساخته شده و در قسمت غربی این بنا واقع است. ورودی قلعه در سمت شمال جای دارد و در دو طرف آن دو برج عظیم سنگی دیده می‌شود.

۲- قسمت نظامی یا قورخانه. در قسمت شرقی قلعه رودخان، بناهای مخروبه وجود دارد. در قسمت شمال و جنوب، دیوارهای محصور كننده قلعه، برج‌های نگهبانی در فواصل مختلف، به چشم می‌خورد . اتاق‌های هشت ضلعی كه از آجر ساخته شده، هنوز بر فراز برج‌ها دیده می‌شود.

مساحت بخش شرقی كمتر از بخش غربی آن است. بخش شرقی شامل دوازده ورودی، زندان، در اضطراری، حمام و آبریزگاه و همچنین چند واحد مسكونی است و بخش غربی دارای دوازده ورودی، چشمه، حوض، آب انبار، سردخانه، حمام، آبریزگاه، شاه نشین، و چند واحد مسكونی كه به وسیله برج و بارو محصور شده، می‌باشد.

قلعه رودخان، به طول یك هزار و ۵۵۰ متر، دارای ۴۲ برج و دیده‌بانی است. در این دیوار‌های قطور، منافذ و تركش‌هایی برای ریختن مواد مذاب و تیراندازی نیز تبعه شده بود. در گذشته چشمه آبی در داخل قلعه جاری بود كه وقت محاصره از آب آن استفاده می شد. این چشمه پس از زلزله سال ۱۳۶۹ گیلان خشك شد.

قلعه رودخان هم‌اکنون در دسته آثار گردشگری مشهور به شمار نمی‌رود، اما می‌تواند در صورت رسیدگی و توجه بیشتر به یکی از آثار و جاذبه‌های گردشگری استان بدل شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 16:54  توسط سيامك آزرمی  | 

ماسوله

 
 
 هرجا كه تنوع طبيعي و انساني - تحت سيطره زمان و تاريخ - درهم مي آميزد، نوعي از الگوهاي زيستي شكل مي گيرد، كه به نوبه خود مي تواند استثنائي و منحصر به فرد باشد.
ماسوله، نمونه بارزی از اين نوع زيستگاه تاريخي بشر است، كه به عنوان يك اثر ملي در سال 1354 شمسي به شماره 1090 در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است. اين شهر تاريخي، در طول عمر هزار ساله خود، در هماهنگي خارق العاده ميان انسان و طبيعت. نمونه بارزی به شمار می آيد. ماسوله در عرض جغرافيائي 13و09و37 شمالي و طول جغرافيائي 14و59و48 شرقي و در منتهي اليه منطقه مرطوب خزري، واقع در دره رودخانه اي كه سرچشمه هاي آن نزديك دومين قله بلند كوه هاي طالش (ماسوله داغ با ارتقاع 3050 متر‌) است قرار دارد. ارتفاع آن از سطح درياي آزاد 1050 متر و اختلاف بين پايين ترين و بالاترين نقطه اين شهر كوهستاني بيش از 120 متر است.
آميزه اي از فرهنگ هاي سه گانه طالش، تركي و گيلكي از يكسو و طبيعت هاي سه گانه جنگلي، مرتعي و كوهستاني، از سوي ديگر، فرهنگ و تمدن خاصي را به وجود آورده كه اولين نمايه كالبدي آن، شهرسازي و معماري خاص ماسوله است. در حالي كه اين كالبد، متاثر از ارتباطات پيچيده و ويژه اجتماعي و اقتصادي اين زيستگاه كهن مي باشد، به شدت بر ارتباطات فوق تاثير گذار است. بدين ترتيب در يک همكنش مداوم و مستمر، پويائي شگفت انگيزي در حيات تاريخي الگوهاي زيستی ماسوله به وجود آورده است.
اين شهر تاريخي در وسعتي معادل 6/1 هكتار و در چهار محله ي خانه بر، كشه سر، اسدمحله و مسجدبر شكل گرفته است. داراي بازاري در چهار طبقه مي باشد که هر چهار محله بطور مستقل به بافت بازار شهر ارتباط بي واسطه دارند. در حال حاضر در ماسوله بيش از 350 واحد مسكوني وجود دارد كه در گذشته (حدود صد سال پيش)، اين تعداد به 600 واحد بالغ مي گرديده است. وجود بيش از 120 واحد تجاري در محدوده بازار آن، بيش از 6 كاروان سرا، دو حمام قديمي، بيش از 33 چشمه عمومي، ده مسجد و پنج امام زاده حاكي از رونق و شكوفائي اين شهر در دوره هاي متاخر مي باشد. جمعيت ماسوله طي 60 سال گذشته از حدود 3500 نفر به 900 نفر كاهش يافته است. اين امر نشانه سير نزولي تاريخ اين شهر كهن است.
انسانهائي كه در يك زندگي كاملا سازگار با طبيعت، اين زيستگاه و اين كالبد شهر ي و معاري خارق العاده را خلق كردند، اگر مي دانستند آيندگانشان اين گونه با دست آوردهايشان رفتار مي كنند، بي شك، به سادگي آنها را به آيندگان نمي سپردند.
در ده های اخير و به دلايل گوناگون هويت تاريخی فرهنگی و زيست محيطی اين مجموعه نادر مخدوش شده است و وضعيت فعلی اين بافت باارزش در شأن شهرت قبل نمی باشد.
با اين همه شهرت و محبوبيت ماسوله در ميان پنج شهر ـ روستاي شگفت انگيز (ابيانه، كندوان، ميمند و سرسيد آقا) زبان زد خاص و عام است. شايد ساليانه چند هزار نفر مسافر از اين شهر تاريخي و مناظر تاريخي و طبيعي آن ديدن مي كنند. اين تعداد مسافر بيشتر در سه ماهه تابستان از اين شهر بازديد مي كنند، چرا كه هواي آن در اين فصل معتدل و مرطوب است. گرچه كه زيبائي هاي آن در سه فصل ديگر سال چه بسا بيش از تابستان است.
تمامي مسافراني كه علاقه مند به استفاده از مناظر طبيعي هستند در سه فصل بهار، پائيز و زمستان مي توانند شاهد مناظري بديع از طبيعت باشند. آنان كه جوياي فضائي آرام، ساكت و خلوت هستند نيز در اين سه فصل ماسوله را بسيار مناسب خواهند يافت.  
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 16:45  توسط سيامك آزرمی  | 

شيون

شيون فومني (مير احمد سيد فخري نژاد) از شاعران محبوب و مشهور خطه ي شمال در سوم دی ماه 1325ه ش در شهرستان فومن ديده به جهان گشود او تحصيلات ابتدايي و سه ساله ي خود را در رشت سپري کرد و بعد از آن به کرمانشاه کوچ نمود و سه ساله دوم دبيرستان را تا اخذ ديپلم طبيعي -1345 در آنجا گذراند.
شيون در سال 1346 وارد سپاهي دانش در طارم زنجان شد و يکسال بعد به استخدام اداره آموزش و پرورش استان مازندران درآمدودر سال 1348 وارد زندگي زناشويي شد در کوچي عهده دار مديريت و تدريس در يکي از مدارس فولادمحله ساري گشت و تا سال 1351 با تمام مشکلات دست و پنجه نرم کرد و عاشقانه به رسالت خود که همانا تعليم و تربيت بود پرداخت و پس از آن نيز درديگر نقاط گيلان به اين شغل شريف باز هم ادامه داد.
او در سال 1374 مبتلا به بيماري نارسايي کليه شد و يک سال بعد براي درمان اين نارسايي به وسيله دياليز به تهران کوچ کرد و در همين سال با توجه به درد بيشمار موفق به اخذ فوق ديپلم (تجربي) از دانشگاه تربيت معلم گشت.
شيون در سال 1376 ه.ش پس از سالها تدريس و تعليم و تربيت فرزندان اين خاک طربناک بازنشسته شد.
او در شهريورماه 1377 پس از يک دوره بيماري مزمن کليوي و انجام پيوند کليه در يکي از بيمارستانهاي تهرانروي از نقاب خاک کشيد.
آرامگاهش در بقعه سليمانداراب رشت بنا به وصيتش در کنار سردار بزرگ ميرزا کوچک جنگلي است.
او علاوه بر آثار ارزشمند و ماندگار چهار فرزند به نام هاي حامد – کاوه – دامون و آنک – دختر قصيده نذر – نيز به يادگار نهاد.





شيون فومني يكي از شاعران نيرومند زمان ما بود كه وي را بايد شاعر دو زبانه ناميد. بطور كلي شاعران دو زبانه هم در عوام و مردم منطقه خود رسوخ مي كنند و هم در گستره ي ملي جايگاه ويژه مي يابند.

شيون فومني به عنوان يكي از شاعران موفق دو زبانه در حوزه شعر محلي و بومي گيلكي را كه داشت در محاق فراموشي قرار مي گرفت سينه به سينه تا آنسوي مرزهاي كشورمان اشاعه و ارائه نمود و جاودانه گشت و از سوي ديگر در حوزه شعر فارسي با انتشار مجموعه هاي شعر فارسي و ارائه قالبهاي معمول و مرسوم شعر فارسي از شاعران تأثير گذار و تواناي شعر معاصر بشمار مي رود.


تحقيق و پژوهش در زمينه ي فرهنگ، و ادب گيلان و ارائه مجموعه اشعار گيلكي در قالب غزليات، منظومه ها و دو بيني هاي محلي است از جمله آثار قابل تأمل و ماندگار اوست.

علاوه بر اينها، ترانه سرايي يكي از جنبه هاي ادبي و هنري شيون است كه با مهارت، چيرگي و تسلط بر موسيقي، آواها و ملودي هاي محلي و فارسي از وي بعنوان موفق ترين شاعر ترانه سرا شناخت كه در اين حوزه ترانه هاي متعددي از وي به وسيله خوانندگان نامور خوانده شده است.

پرداختن به شعر فارسي از تبحر و قريحه ي سرشار شاعرانه ي شيون است كه با انتشار مجموعه اشعار فارسي از تبحر و قريحه ي سرشار شاعرانه ي شيون است كه با انتشار مجموعه اشعار فارسي نشان داد از توانايي ها و برجستگي ادبي برخوردار است و از اين نظر گاه شيون، شعر و زبان شعري خود را محدود به يك زبان، لهجه و منطقه ننمود با بهره گيري از فرهنگ و زبان مادري خود در عرصه ي زبان و فرهنگ ملي كه همانا شعر فارسي است پروازهاي ديدني يي داشته است.

شيون در كنار شعر گيلكي و شعر فارسي فعاليتهاي پر دغدغه اي در ساير حوزه هاي ادبي داشته است از آنجمله: شعر و ادبيات كودكان، قصه، داستان كوتاه و فيلمنامه (سناريو) از ديگر آثار ارزشمند اوست كه طبعاً برشي ديگر از توانايي هاي وي بشمار مي رود.




     
اََچه مَچی خواب

رو به طیران کی خوسم گیلانِ خواباَ دینمه
فوچینم می چوما او کوگا عذاباَ دینمه

می زنای بخواب اَیه مراگه اَ غریبه جا
کله پیش آخرئی روز تی مرگه خواباَ دینمه

اَمی همساده چاکود عمارتِ سه مرتبه
مردمِ خانه ولی من تی قوراباَ دینمه

تی کولا پَشم ناره خنده دآره تی مشتگی
کرتاکرت هچین تی او کفشِ بخواباَ دینمه

دانمه مورام بزه سگه سرم نی وان بینه
هچینی سنگان سر تی چاقو ساباَ دینمه

بشویی کاغذ فاگیفتی نکودی بارواکونی
تا بگم بازار منم تی چله چاباَ دینمه

اوناگم آخر زنای خوابم مرا دس نکشی؟
می ماده بهم خوره تو لا کیتابا دینمه

ترسمه صفیانی بم اَجورکی شب خواب میان
تی مانستان آدم کلّه خراباَ دینمه

همه خو مردِ مرا گول گیدی گول ئیشتاویدی
من تی او نمکیار بساب بساباَ دینمه

نیشته یی می قبر سر کراَ میره آرده یاری
مورده شور خانه تی او دس آسیاباَ دینمه

می دیلاَ غورصه کونه هچین ئی تا سمان پلان
وختی کی سولاخ سولاخ می پاجوراباَ دینمه

درازه روزاَ دری صحرا مرا محل ننی
ج تووبیشتر می کنار تی عکسه قاباَ دینمه

ئی تا روز خانه تکانی ئی تاروز تی گوشورا
ذله یم بسکی همش تی توندِ تاباَ دینمه

می چوقا چلکه چلانه دودٍکه بویا دهه
تی گولاب شیشه ولی مکّه گولاباَ دینمه

من کرا سیلی مرا می دیمه کا سُرخادرم
در عوض بجوش بآموک تی زرده آباَ دینمه

روزی صدبار نیشینم عیزرائیلهِ نامه فادم
فان درم رایا اَکه اونه جواباَ دینمه

گرمه خوابم .... دو خوانه مرا مسافرخانه چی
ویریزم چفه عرق می رختخواباَ دینمه

دمبدم شیطاناَ لانت کونمه خودایا گم
اَکه پس می نازنین احمدگوراباَ دینمه؟

من کی ماشین نارمه موتورچینَه وراگیرم
فورانید گشتِ جاده شکار گوراباَ دینمه

ج هورام واگردمه شم فتاحی ورجا کَلَرم
گمجِ من رفِ جور اربا دوشاباََ دینمه

فردایی بپائیسم پا کُرسی جور تلارِه سر
دسه دسه بچرا دشتگی گاباَ دینمه

بارِجیر چارودارِ پیش کره مهتاب بشوپس
ماسوله قاطرانِ دهن اَلاباَ دینمه

گردانم می فانوساَ شب قلاکولِ صحرایی
اونه کاهو باغ من کاپیش و راباَ دینمه

رقایب روزهِ ره شم چارباغ قبرستانی پوشت
نان و حلوا تُخس کونم اونه صواباَ دینمه

من کی باور نکونم عومر اگه بفا بداشت
فومنِ آغوزکله آشِخ توراباَ دینمه

وختی شید هوا خوشیِ شهرِبجار حصیرشورا
ماسی و مارُخ و مُمتاز و رُباباَ دینمه

دمبتو ابرِ مانستان می دیلاَ گریه دره
دمبدم می پاجیری روبار آباَ دینمه

یانی به ... زاکی هوا دبه می کلّه ئی تا روز؟
فومنِ سه شنبانه آلبالو آباَ دینمه؟

یانی به ... کتل بنم خورشیدی قاوه خانه پیش؟
شیخالی تاوستانِ ورفه دوشاباَ دینمه؟

پاگوشا سونت کونی هفت شب و گازه فورشان
آخ ئی واردِه دیهاتِ عروسی داباَ دینمه؟

ئی شکم تا بخورم اَساَ تراَ نواستنه
فومنِ حلوا کوچیل می دیله باباَ دینمه؟

طیرانِ خوشکله ناناَ چیلیک زنم درجک پوشت
خیابان کلوخ کلوخ دود کباباَ دینمه

شیونی من کی شبان شکر خودا گوشنه خوسم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 14:32  توسط سيامك آزرمی  | 

زندگی‌نامه کیومرث صابری (گل آقا)

کیومرث صابری (گل‌آقا) در 7 شهریور 1320 در  صومعه‌سرا (منزلی در پشت محل فعلی کتابخانه عمومی میرزاکوچک) به دنیا آمد. یکساله بود که پدرش را از دست داد. پس از مرگ پدر، علی، برادر بزرگ صابری از همسر اولش که در آن زمان چهارده ساله بود، تحصیل را رها کرد تا به معیشت خانواده کمک کند. صابری نیز پس از گذراندن تحصیلات دبستانی برای کمک به مخارج خانواده به شاگردی در یک مغازه خیاطی پرداخت اما به اصرار دوستان و مادرش تحصیل را ادامه داد تا در سال 133۶ در امتحان ورودی دانشسرای شبانه‌روزی کشاورزی ساری که از فومن فقط یک نفر را می‌پذیرفت قبول شد. پس از طی دوره دو ساله، در هجده سالگی به عنوان معلم یک دبستان در روستای کسما مشغول به خدمت شد و یک سال نیز در روستایی به‌نام کوچه‌چال مدرسه‌ای چهارکلاسه بدون معلم و ناظم و مدیر و خدمتگزار را اداره کرد.

در 20 سالگی به‌طور متفرقه در رشته ادبی امتحان داد و دیپلم گرفت. همان سال در کنکور رشته سیاسی دانشکده حقوق تهران پذیرفته شد و چون در دبستان و دبیرستان فومن تدریس می‌کرد، به‌جز چند ماه اول سال، مابقی درسش را غیرحضوری گذراند. همچنین در سال 13۵3 در رشته ادبیات تطبیقی دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شد.

صابری اولین شعرش را در چهارده سالگی سرود و در همان زمان یکی از شعرهایش در مجله امید ایران چاپ شد. در زمان تحصیل در دانشکده (13۴0) در تظاهرات دانشجویی شرکت کرد و از سوی نیروهای امنیتی از ناحیه گردن مضروب شد. او این ماجرا را به طنز سرود و با نام «گردن شکسته فومنی» برای مجله طنز توفیق فرستاد. پس از چاپ این شعر در چند شماره بعد توفیق، رسماً به طنزنویسی کشیده شد و تا سال 1345 گهگاه اشعاری به طنز برای توفیق می‌فرستاد. در این سال گزارش طنزآمیزی درباره عروسی نخست‌وزیر وقت نوشت که در دو صفحه توفیق چاپ شد و برایش موفقیت بسیار زیادی به همراه آورد. حسین توفیق، سردبیر نشریه که به استعداد این طنزنویس جوان پی برده بود تلاش کرد تا او به تهران منتقل و همکار ثابت مجله توفیق شود. به این ترتیب صابری به تهران آمد و ضمن تدریس در یکی از دبیرستانهای تهران، عصرها همکار ثابت توفیق شد و پس از مدت کوتاهی به معاونت سردبیری رسید. او در توفیق صفحه‌بندی، اصلاح و آماده چاپ کردن مطالب وارده و مطالب اعضای تحریریه را به عهده داشت و خود بعدها ستون ثابتی با عنوان هشت روز هفته می‌نوشت. امضاهای مستعار او در توفیق عبارت بودند از: میرزا گل، عبد الفانوس، ریش سفید، لوده، گردن شکسته فومنی و... .
پس از تعطیلی توفیق در سال 1350، به تدریس ادامه داد و گهگاه در نشریات جدی همچون سپید و سیاه، فردوسی، نگین و امید ایران مطلب می‌نوشت.

در سال 13۵0 در هنرستان کارآموز تهران با محمدعلی رجایی آشنا شد که به دوستی صمیمانه این دو انجامید و پس از انقلاب در زمان نخست‌وزیری شهید رجایی به مقام مشاورت فرهنگی و مطبوعاتی وی و در زمان ریاست‌جمهوری‌اش به مقام مشاورت فرهنگی او رسید. در زمان ریاست‌جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای نیز در این سمت باقی ماند تا اینکه در آذر 13۶2 رسماً از مشاغل سیاسی کناره گرفت. در سالهای ۵8 تا ۵9 مسؤولیت مجله رشد ادب فارسی وزارت آموزش و پرورش را برعهده داشت و مطالبی برای روزنامه‌های اطلاعات، کیهان و کیهان فرهنگی می‌نوشت از جمله سفرنامه شوروی که گزارشی بود از سفرش به همراه یک هیأت ایرانی به شوروی که اول به شکل پاورقی در روزنامه اطلاعات و بعد به شکل کتاب چاپ شد و همچنین تحلیل داستان ضحاک و کاوه آهنگر که در روزنامه کیهان به چاپ رسید.

صابری مدتها طرح ایجاد یک ستون طنز سیاسی را در خاطر داشت و سرانجام در سفر حج به سال 13۶3 مقدمات این طرح را فراهم کرد. در آن حج در بعثه امام خمینی (ره) روزانه خبرنامه‌ای برای صدوپنجاه هزار زائر ایرانی منتشر می‌شد که شامل بیان مناسک و اخبار ایران و جهان و مکه و مدینه بود. او در آن خبرنامه ستون طنزی با عنوان «داستانهای جعفرآقا» دایر کرد که میان حجاج ایرانی، هواداران بسیاری پیدا کرد. وی در خاطراتش می‌گوید: «در مکه به کعبه رفتم و در جوار کعبه قلمم را درآوردم و رو به کعبه کردم و گفتم: «من این قلمم را در خانه خدا با خدا معامله کردم. خدایا تو شاهد باش که من در راه اعتلای دین تو و کشورم گام برمی‌دارم. مرا از لغزشها مصون بدار و قلمم را از انحرافات حفظ کن». چهار ماه بعد از این سفر، ستون طنز سیاسی را که مدتها در فکرش بود در روزنامه اطلاعات ایجاد کرد.

اولین «دو کلمه حرف حساب» با امضای «گل‌آقا» در 23 دی 13۶3 در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید. پس از مدت زمانی کوتاه گل‌آقا به عنوان طنزنویسی صاحب سبک و خلاق و مهم‌ترین منتقد حکومت در داخل کشور مطرح شد و توجه بسیاری از مردم، مقامات، ادبا، نویسندگان و رسانه‌های داخلی و خارجی را به خود جلب کرد. طنز سیاسی که تقریباً از سال ۵9 تعطیل شده بود با دو کلمه حرف حساب حیات تازه‌ای پیدا کرد.

پس از گذشت ۶ سال از انتشار اولین دو کلمه حرف حساب، صابری تقاضای امتیاز هفته‌نامه‌ طنز گل‌آقا را مطرح کرد. اولین شماره این نشریه در آبان ماه 13۶9 منتشر و با استقبال فراوانی روبرو شد. با انتشار این نشریه کاریکاتور سیاسی که انتشارش در آن زمان به قدرت خطرپذیری زیادی نیاز داشت، دوباره مطرح شد و رونق گرفت.

او بعد از انتشار هفته‌نامه فعالیتهای خود را گسترش داد و در مرداد 1370 ماهنامه گل‌آقا، در اسفند همان سال سالنامه گل‌آقا و در فروردین 1378 مجله «بچه‌ها...گل‌آقا» را منتشر کرد. همچنین مؤسسه گل‌آقا را به عنوان «خانه طنز ایران» معرفی کرد و در این راستا به برگزاری مسابقات داخلی و خارجی طنز و کاریکاتور، تربیت طنزپردازان جوان و چاپ کتابهای طنز و کاریکاتور پرداخت.

گل‌آقا در آبان ماه 1381 و همزمان با آغاز سیزدهمین سال انتشار هفته‌نامه گل‌آقا، بدون ذکر هیچ دلیلی، انتشار هفته‌نامه را متوقف ساخت و جامعه مطبوعاتی و مردم ایران را به حیرت فرو برد. او تا آخرین لحظه زندگی، روزه سکوت خود را در باب دلایل توقف انتشار هفته‌نامه گل‌آقا نگشود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 14:24  توسط سيامك آزرمی  | 

اهمیت ملی و بین المللی پناهگاه حیات وحش «سلکه» صومعه سرا

پناهگاه حیات وحش کلاً به محدوده ای از منابع طبیعی کشور اعم از جنگل و مرتع و دشت، آب و کوهستان اطلاق می شود که دارای زیستگاههای طبیعی نمونه و شرایط اقلیمی خاصی برای جانوران وحشی بوده و به منظور احیاء این زیستگاهها تحت حفاظت قرار می گیرد. منطقه پناهگاه حیات وحش سلکه بر اساس مصوبه شماره 15 مورخه 17/10/1349 در محدوده ای به مساحت 360 هکتار به عنوان پناهگاه حیات وحش تعیین گردید که در قسمت جنوبی تالاب انزلی و در محدوده شهرستان صومعه سرا قرار دارد که از شمال به تالاب از جنوب به حاشیه مزارع روستاهای هندخاله و صوفیانده از غرب به رودخانه هندخاله و از شرق به رودخانه ترابخاله محدود است. این منطقه در عرض شمالی 27 درجه و 20 دقیقه و طول شرقی 49 درجه و 25 دقیقه قرار گرفته است ارتفاع این منطقه از سطح آبهای آزاد 20 الی 24 متر در نوسان بوده. پناهگاه حیات وحش سلکه یکی از تالابهای با ارزش شمال کشور است که سالانه تعداد متنابهی از پرندگان مهاجر در این تالاب زندگی می نمایند. بخش یاز این منطقه به صورت تالابی و بخشی دیگر آن بصورت چمنزار و مرتع بوده که از نظر زیستگاه انواع غازها فوق العاده حائز اهمیت و موردنظر بوده که در طول سالیان متمادی در اثر پایین رفتن سطح آب دریای خزر و در نتیجه پائین رفتن سطح آب تالاب انزلی منطقه سلکه نیز با خطر نابودی مواجه گردید که در سال 1354 مطالعاتی در زمینه جلوگیری از نابودی این منطقه با ارزش انجام گرفت که درنهایت جهت احیاء این منطقه یک سد خاکی در ضلع شمالی منطقه حد فاصل رودخانه هندخاله و ترابخاله به طول 2400 متر به عرض 6 متر در پایه و 3 متر در تاج و ارتفاع 5/1 متر احداث گردید تا در طول فصل مهاجرت پرندگان به این تالاب نزولات جوی را در خود ذخیره نموده و محیط زندگی پرندگان در آن حفظ گردد. اما در طول دو الی سه سال گذشته در نتیجه بالا آمدن سطح آب دریای خزر و تالاب انزلی سطح آب پناهگاه سلکه نیز افزایش یافته به طوریکه کلیه سطح منطقه حالت تالابی بخود گرفته و نقاطی که قبلاً بصورت چمنزار و مرتع بود کاملاً از بین رفته که در نتیجه این تغییرات زیستگاهی جمعیت غازهای مهاجر نسبت به گذشته فوق العاده تقلیل و جمعیت گونه هایی دیگر که با محیط آبی منطقه سازگاری بیشتری دارند بهمان نسبت افزایش یافته است. یکی از عوامل مخرب در تخریب منطقه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران احداث کانال و زهکش در جنوب شرقی منطقه و جداسازی بیش از 24 هکتار از ارارضی منطقه و واگذاری آن توسط هیئت واگذاری زمین به مردم جهت شالیکاری بوده که محدوده منطقه را بیش از پیش کاهش داده است. در دهه گذشته بدلیل ارتباط مستقیم آب تالاب و پناهگاه حیات وحش سلکه در نوع پوشش گیاهی آبزیان و پرندگان موجود تغییرات محسوسی بچشم می خورد که روند گذشته در صورتیکه ادامه داشته باشد در آینده بسیار نزدیک مرگ تالاب سلکه را خواهیم دید. از آنجائی که هدف و رسالت سازمان حفاظت محیط زیست تضمین بهره وری صحیح و مستمر از منابع طبیعی و ایجاد تعادل مناسبات زیستی بین اعضاء تشکیل دهنده حیات جهت اعتلاء بشر می باشد. این سازمان جهت حمایت و حفاظت از موجودات گیاهی و حیوانی و بهره وری بهینه از این موجودات اقدام به تعیین مناطق حفاظت شده شکار ممنوع، پناهگاه حیات وحش و ... نموده با ایجاد یک واحد در این منطقه و کنترل شبانه روزی و جلوگیری از هرگونه سوء استفاده عامه بخصوص طی دو الی سه ساله اخیر این پناهگاه یکی از مهمترین نقاط امن و زمستان گذرانی پرندگان مهاجر و آبزی بوده بطوریکه در اوایل زمستان امسال بیش از دهها هزار انواع پرندگان مهاجر آبزی در تالاب سلکه مشاهده گردیده که این خود نشانگر حفاظت منطقه توسط محیط بانان سخت کوش و پرتلاش می باشد. سلکه بعنوان اولین مرکز بازدیدکنندگان علاقمند به حیات وحش در استان گیلان دنیایی را در مقابل شما به تصویر می کشد که متفاوت از مفاهیم روزمره است و سرعت انسانی شما را به یادتان می آورد این منطقه تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست هر ساله هزاران پرنده مهاجر را که در بدو پرواز، سرزمینهای دوردست را نشانه می گیرند بسوی خود می کشد و بسیاری از ادامه مهاجرت منصرف می کند. در این خوان گسترده از نعمتهای الهی که تلاش مأموریان حفاظت محیط زیست، منبع مزاحمت انسانی و تشویق تعادل طبیعی را به ارمغان آورده دیریست که در جنوب شکوهمندترین تالاب دنیا آرام ننموده و ستبری را برای هیاهوی پرندگان گسترده، جائیکه قوی فریادکش، متانت قوهای گنگ و جسارت غازهای وحشی، شیطنت، انواع مرغابیها را به زیر سؤال می برد و خروس کولیها با همهمه همیشگی، هر مهاجم کمین کرده را رسوا می کنند، و وقتی که کشیم ها در آب غوطه می خورند عقاب تیزپرواز چشمهایش را بر می گرداند و هدف دیگری را دنبال می کند در حالیکه حواصیل پرحوصله ساعتها به آب می نگرد تا وقایع زیر آب را برای لحظه کوتاه صیدی را از نظر دور ندارد و یا گاو چرانک بازیگوش از سر و کله گاوی بالا می رود و دسته سارها تحمل نشستن لحظه ای بر زمین را ندارند. این پرندگان با حضور خود درمنطقه علاوه بر ایجاد بهره ها و منافع اقتصادی، باعث ایجاد تنوع در چشم اندازهای طبیعی می گردند. به اضافه پرندگان مهاجر و آبزی نقش عمده ای در جهت کنترل امراض و آفات گیاهی در آب بندها و آبگیری حاشیه تالاب به عهده دارند. این جانوران، به جهت دارا بودن منقار و پاهای پاروئی شکل خود سطح بستر کم عمق آب گیرها را (که در فصل کشاورزی به شالیزار تبدیل می شوند) در جستجوی دانه های گیاهی . لاروها بر هم زده و نوعی مبارزه پائیزه و زمستانه با انواع آفات بخصوص شایع ترین آنها که در کرم ساقه خوار برنج است به عمل می آورند. کود حیوانی دفع شده از دهها هزار پرنده علاوه بر صرفه جوئی در مصرف انواع کودهای شیمیائی (که سبب ایجاد اختلال در میکروارگانیسم های خاک و بروز دیگر عوارض محیطی و موجب انواع آلودگیها است) حاصلخیزی خاک را نیز فراهم می آورد و عملاً مقدار مصرف آنها را کاهش می دهد. تالاب سلکه (پناهگاه حیات وحش) ناحیه ائی از مظاهر طبیعی خدادادی است که در روند پیدایش خاک آن به وسیله آبهای سطحی بصورت اشباع درآمده و در طی یک دوره کافی و شرایط عادی محیطی تشکیل شده و دارای توالی زیستی می باشد. این مجموعه (اکوسیستم) دارای جوامعی از گیاهان و جانوران ویژه است که امکان سازگاری در چنین شرایط اکولوژیکی را دارا می باشند. از قبیل مرداب، باتلاق، برکه، آب بندان و تالابها که زیستگاههای پرندگان آبزی می باشند. (پرندگان آبزی به آن دسته از پرندگان گفته می شود که از نظر اکولوژیکی وابسته به آب باشند) مدیریت تالابها کلیه عملکردهای انسانی را در رابطه با حفاظت تالاب و پرندگان آبزی، تواماً بایستی موردنظر قرار دهد، پرندگان آبزی از تالابها بعنوان محلی برای تولیدمثل، پرریزان، استراحت موقتی و زمستان گذرانی استفاده می کنند. گونه های مختلف پرندگان به شرایط متفاوتی از منطقه علاقهمند بوده و به آن سازگاری دارند به همین دلیل هر تالاب بسته به خصوصیات اکولوژیکی خود نیازهای تعداد محدودی از پرندگان را فراهم می آورد. به همین دلیل تالابهای مختلف از نظر ترکیب و نوع گونه ها جمعیت های متفاوتی را به خود جذب می نماید. به عنوان مثال پناهگاه حیات وحش سلکه از محدود تالابهایی است که عروس غاز و قو و حتی غاز پاکوتاه را در خود جای داده است. تالاب سلکه و سایر تالابها فقط از جنبه زیستگاهی حائز اهمیت نیستند و بدلیل تأثیرات اکولوژیکی خود وضعیت متعادل و پایداری به منطقه می دهند و به همین جهت عدم حفاظت از آن باعث می شود روند تخریب از حوزه تالاب فراتر رفته و دامنه وسیعتری پیدا کرده و بازتاب آن مستقیماً به وضعیت اقتصادی و اجتماعی منطقه لطمه وارد نماید و گاهی اوقات این صدمات غیر قابل برگشت می باشند. از طرف دیگر تالابها دارای شرایط زیستی ویژه ای می باشند. بطوریکه گونه های خاص و ارزشمندی را به طرف خود جلب می نمایند، در این صورت حفظ این ویژگی ها یکی از هدف های عمده در مدیریت تالاب محسوب می شود.
 با تشكر از :http://sooma.blogfa.com
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 14:22  توسط سيامك آزرمی  | 

فرهنگ نام گذاری کودک در گيلان

شما ترجیح می دهید که اسم فرزندتان چه باشد؟ چه اسمی را می پسندید؟آیا تا به حال فکر کرده اید که اگر فرزندتان دختر یا پسر باشد چه اسمی برایش انتخاب خواهید کرد؟ اسم بزرگتر های خانواده که زنده اند یا در قید حیات نیستند به این دلیل که نام و یادشان را زنده نگهدارید. و یا اینکه ترجیح می دهید بنا به اعتقادات قلبی و دینی خود اسم پیامبر و امامان را بر روی فرزند خود بگذارید، شاید هم جز افرادی هستید که اسم های تاریخی را می پسندید.یا حتی ممکن است که از طبیعت و محیط اطراف خود بهره بگیرید.

از قدیم و ندیم نا می که بر انسان می گذاشتند مشخصات بسیاری را در بر می گرفت این نام گذاری  می توانست جنبه های بسیاری از زندگی شخصی و خانوادگی او را مشخص کند و نامی که هر خانواده برای فرزندان خود انتخاب میکرد در واقع نشان دهنده ی عقاید و طرز فکر آن خانواده بود  بنابر این نامی که برای کودک  تازه متولد شده در یک خانواده مشخص می شد  ریشه در عوامل بسیاری از جمله ملی-مذهبی-فرهنگی-هنری-تاریخی –منطقه ای و ... داشت حتی طبقات مختلف جامعه نیز نام هایی مختص به خود داشتند و به این سبب طبقه اجتماعی آن خانواده هم نقش بسزایی درنام گذاری داشت.

به عنوان مثال در گذشته پدر و مادری که همیشه بچه شان دختر می شد، اگر دلشان پسر می خواست نام آخرین دخترشان را دختر بس می گذاشتند. احتمالا ریشه این رسم در اعتقاد قدیمیان به قدرت جادویی کلام جست و جو باید کرد که در موارد متعددی بدان بر می خوریم چنان چه هنوز هم در بعضی از خانواده ها که علاقه مند به داشتن فرزند پسر هستند و نوزادشان برای چندمین بار دختر می شود ، اسم او را دختر بس  و اگر ترک زبان باشند قزبس می گذارند با این یقین که نوزاد آتی شان پسر خواهد بود

در خانواده هایی که کودکانشان پا نمی گیرند و بلافاصله یا چندی پس از تولد در می گذرند به قصد پیشگیری از مرگ آنان چنین نامی بر نوزاد می گذارند، این چنین نام هایی را بر بچه هایی که پس از مردن بچه های اولیه یک خانواده زنده می ماندند ، نمی گذاشتند، که توجیه برای نمیرایی او باشد بلکه از این طریق می کوشیدند مرگ را از کودکی که مانند برادران و خواهران خود در خطر پا نگرفتن بوده دور نگه دارند.: بمان آقا، آقا بمانی، ماند علی، مانعلی، مانده علی، ماند آقا ، آقا ماندی و بمان علی برای فرزندان پسر و ماندی، ماندنی، بمان دختر برای دختر و ماندگار، خدابمان، و خدا بگذار به طور مشترک برای هر دو جنس و همینطور ماشاالله هم جز همین موارد است.

 باستانی پاریزی در توضیح کلمه ی بنیامین می نویسد: بنیامین اسمی است که زردتشتیان می گذاردند و بمونو هم می گفتند، مخصوصا این اسم را روی بچه ای می گذاردند که بعد از مردن بچه های اولیه ی یک خانواده زنده می ماندند،مثل آتسزدر زبان ترکی که در اصل آدسز بوده به معنای بی نام که درواقع تو جیحی برای ماندن و نمیرایی بوده است، یا یحیی درعربی که درفارسی برابر آن بزیست به کار می رود.

ظاهرا  مانلی (قهرمان منظومه ای به همین نام از نیما) تحریفی از کلمه ی مانعلی است.

خانواده های امروز نیز در مورد نام گذاری فرزندان خود حساس اند . پدر و مادر و بزرگتر های خانواده سعی می کنند نام هایی نو و جدید برای فرزندان خود انتخاب کنند، البته منظور از نام ها نو و جدید این نیست که اسم هایی عجیب و غریب و غیر ایرانی انتخاب شود، بلکه اسم هایی مورد پسند و مطلوب خانواده ها قرار می گیرد که کمتر جنبه تکراری داشته باشد.

در هر صورت سلیقه ها متفاوت است برخی پدران و مادران نام های فارسی را بر می گزینند، برخی نام های عربی و مذهبی را می پسندند . عده ای حتی پا از دایره مذهب و کشور فراتر می گذارند و اسامی غیر ایرانی را می پسندند.

پیشرفت رو به جلوی دنیا و شکسته شدن مرز ها، نا پدید شدن فرهنگ ها و تشکیل یک فرهنگ پیوسته جهانی نباید باعث شود که ما اصالت خود را فراموش کنیم، ما به عنوان یک گیلانی دین بزرگی به سرزمین خود داریم بنابر این باید علاوه بر رشد و پیشرفت در جهان امروز اصالت خود را حفظ کنیم و یکی از مواردی که می تواند اصالت  و اصل انسان را به او معرفی کند نام شخص است که همواره با اوست و با آن خوانده می شود.

بدون شک نام های گیلانی از بهترین و زیبا ترین و خوش آوازترین نام هاست و هیچ کم از نام های فارسی ندارد از آن جایی که در خیلی از موارد والدینی که نام های غیر ایرانی بر فرزندان خود می گذارند  مورد سرزنش قرار می دهیم، بنابر این اگر یک پدر و مادر گیلانی  نیز باید  نامی غیر از نام های گیلانی برای فرزند خود انتخاب کند سزاوار نکوهش است، نام هر انسانی نشان دهنده هویت اوست بنابر این برای یک گیلانی باید گزینش نام گیلانی قابل تقدیر باشد  البته هر انسانی آزاد است مطابق میل و دلخواه خود نامی مناسب  برای فرزند خود انتخاب کند. اما معقول این است که از روی جهل و تقلید و بی قیدی نباشد بلکه در کمال هوشیاری و مسئولیت انتخاب شود  و اصولا هر نامی معرف ذوق و سلیقه و اندیشه و دانش گذارنده آن است که تا پایان زندگی با صاحب نام همراه است.

به عنوان مثال شخصی را می شناسم که در کشور سوئد زندگی می کند و به دلیل عشق و علاقه ای که به وطن خود و سرزمین مادری اش-گیلان- دارد نام فرزندان خود را گیل مرد، گیل ناز و گیل داد گذاشته است.

 

نظر شما راجع به این اسامی چیست؟آرنگ(نام کوهی در اشکورات)، افرا( از درختان جنگلی)، پاموج( راه پیما، هم پا)، پوردیل(آدم با دل و جرات)، جیم رو(سرخ رو، آتشین رخ)،داره( داس مخصوص دروی برنج)،دامون( جنگل) و...که از جمله نام های گیلانی برای پسر هاست و یا نام هایی مانند گیل(قوم گیل)، گیلداد(اسم تاریخی)، لیما(اسم کوهی در منطقه تنکابن) نسپر(از انواع پرندگان جنگلی خوش آواز)، ارسو(اشک غم یا شادی)، نینای(عروسک) و ...

در باور ما گیلانیان و در آداب و سنت نام گذاری در سرزمین ما روش ها و عادات مختلفی و جود دارد، که در این جا به چند نمونه اشاره می کنم.

به طور کلی نام های گیلانی را می توان به پنج دسته متمایز تقسیم نمود.

1-نام های مذهبی و تاریخی 2- نام هایی که نمود طبیعی هستند 3- نام هایی که از مکان گرفته شده 4-نام های ترکیبی 5-کلمات و صفات نیکو در گویش گیلکی.

 

1- نام های مذهبی و تاریخی

 گیلانیان در بسیاری از موارد تاکید بسیاری بر این موضوع داشته اند که نام فرزندان آن ها باید نام پیامبر امامان و معصومین باشد ، زیرا براین عقیده بوده اند  امامی که اسمش را روی بچه گذاشته اند ، روز قیامت شفیعش می شود.محمد، حسن ، حسین، فاطمه، معصومه و...

و یا اینکه ممکن بود خانواده ای با نظر و نیاز و کمک طلبیدن از امامی ، دارای فرزند شده بودند بنابر این نام آن امام را بر فرزند خود می نهادندیا از افاظی نظیر غلام رضا، امیر حسین، امیر علی، غلامحسین و...

و یا ممکن ود که مثلا فرزند آنان روز تولد یا شهادت یا در ایام محرم و صفر به دنیا می آمد

بنابر این والدین نام فرزند را متناسب با آن انتخاب می کردند.محرمعلی، محرم، صفر، ابولفضل، عباس و...

و یا اینکه نام فرزند خود را از روی نام ماه های مبارک انتخاب می کردند که ممکن بود فرزند در آن زمان متولد شده باشد. رمضانعلی، صفر، رجبعلی و...

همچنین ممکن بود که برای تولد فرزند خود دست به دامان امامزاده ای شوند و نذر کنند که در صورتی که فرزند آنان پسر شد نام آن امامزاده را روی فرزند خود بگذارند و یا اگر فرزند آن ها دختر بود او را گدای آن امامزاده بدانند و به همین جهت نام هایی نظیر گدا علی، گدا خانم و...نام هایی بودند که بر فرزندان خود می گذاشتند و نذر می کردند که اگر فرزند آن ها سالم به دنیا آمد بر او لباس گدایی بپوشانند و او را وادار به گدایی کنند و پولی را که از این راه جمع کرده اند هدیه به آن امام زاده کنند.

بنابر این می بینیم که زمینه های مذهبی در فرهنگ نامگذاری گیلانیان اهمیت بسزایی داشته است.

همچنین نام بعضی از پادشاهان و شخصیت های علمی فرهنگی و هنری که از این دسته می توان نام هایی نظیر  تی تی پری( دختر قرا محمد چپک، همسر خان احمد لاهیجی)، کوشیار(نام تاریخی)، گیلداد(نام تاریخی)، موتا(از شاهان باستانی گیلان) ورنا(نام باستانی و کهن گیلانی)شراگیم(اسم تاریخی)

البتهدر مورد نام های تاریخی بیان این نکته ضروری است که معنی برخی از این نام ها دقیقا مشخص نست و این به خاطر گذشت زمانی معادل چندین قرت است که در گیلان منجر به نسیان ملی شده است و در نتیجه معانی ان ها از یاد ما رفته است، مگر اینکه پژوهش  عمیقی در این زمینه صورت گیرد ولی به هر حال اینگونه نام ها از اول بی معنا نبوده  چون هرگز فرمانروا و یا سرداری حاضر نمی شد نامی مجهول بر خود یا فرزندانش بگذارد نامی بر خود و فرزندانش می گذاشت که به اصالت وآهنگ آن اعتقاد داشت.

 

2-نام هایی که نمود طبیعی هستند. این گونه نام ها در هر فرهنگ و گویشی وجود دارد و عناصر طبیعی موجود در آن منطقه را در بر می گیرد از جمله نام گلها و گیاهانی که از هر لحاظ مورد توجه بوده، حتی جانوران و موجوداتی که از نظر قدرت مثال زدنی بودن و نه به این منظور که نام حیوانی را بر انسان بگذارند بلکه منظور نسبت دادن آن صفت بارز به شخص است به عنوان مثال نام اسد در فارسی.

در هر صورت در این نوع از نام گذاری ذوق و سلیقه نام گذرنده بیشتر موثر است او می تواند به پیرامون خود دقیق شود و آن را جستجو کند.

نام هایی نظیر اوخان(پژواک)،ایجگره(فریاد)،تام(آرام و ساکت)، چیکا(نام پرنده ایست)، دامون(جنگل)، توکالی(قله کوه) برای پسران و یالمند(تیر کمان، قوس و قزح)، هارای (گریه و فغان)،وارش(باران)، تی تی(شکوفه)،نینای(عروسک) برای دختران و بعضی نام ها مشترک میان دختران و پسران نام برد.

 

3- نام هایی که از مکان ها مختلف گرفته شده است.در این مورد می توان از نام جای ها به ویژه اگر کودک زاده ی همان جای باشد یا ئالدین شهری را که در آن مکان ریشه داشته باشند بر کودک خود بنهند. نام هایی از قبیل گورج،میکال، شوئیل، گسکر، نیلو و...

 

4-نام های ترکیبی . در مورد نام های ترکیبی بیش از هر چیز ابتکار گذارنده شرط است و خود می تواند با استفاده از ذوق و سلیقه خود و تسلط بر واژگان گیلکی و شناخت اجزای ان دست به گزینش نامی جدید بزند، بی آنکه به اصالت نام خدشه وارد آید. همچنیم این نام را می توان بر اساس حوادث و یا... که در زمان تولد مشاهده می شود انتخاب نمود مثلا اگر دختر بچه ای در زمان شکوفه دادن درخت سیب به دنیا بیاید را سب گول(گل سیب) می نامند.یا نام هایی نظیر مهتو شب(شب مهتابی)، کاس آقا(پسر زاغ چشم)، سورخه جول( صورت گل انداخته) و...

5-دیگر کلمات و صفات.کلمات و صفاتی نظیر یاور(کمک)، نازبداشته(نازپرورده)،گولاز(افتخار ، مباهات)فوتور(زبر و زرنگ) و...

در این جا نیز چند نمونه از نام های گیلانی را برای آشنایی بیشتر شما ذکر می کنم.

 

اسامی مشترک بین دختر و پسر

 

ایاز(شبنم)                                                        راپا(منتظر)                   شوروم(مه صبح گاهی)                                       چیکا(نام پرنده )

آموج(آموخته، خوگرفته)                                       قاینا(قانع، متقاعد)

لیما(اسم کوهی در حوزه تنکابن)                           ورف(برف)                            گیله وا(بادشمال شرق)                                      ونی(بلنذترین قله فومنات)

ماز(نام کوهی میان گیلان و مازندران)                     سورخه جول(صورت گل انداخته)

گولاز(افتخا و مباهات)                                         فوتور(زبر و زرنگ، آتشپاره)

فوتیربلا( زبر و زرنگ،آتشپاره)                               

شیلان( اطعام و انفاق عامه مردم به شکرانه سلامتی و همچنین وسعت و گشایش رزق و روزی) 

شوکا( برزه، نام کوچکترین گوزن ایران که در جنگل های گیلان زندگی می کند)

 

اسامی دختران

 

یالمند( تیر کمان، قوس و قزح)                          آییل(پری شاهرخ، نوعی پرنده)

هارای(گریه ،فغان)                                         ووشه(خوشه)

وارش (باران)                                                پامچال( نوعی گل)

تال(نیلوفر وحشی)                                        گیشه(عروس، عروسک)

تی تی(شکوفه)                                           ناجه(آرزو)

نیلو(اسم مکان در اشکورات)                           نینای(عروسک)

ارسو( اشک غم و شادی)                              الیزه( اسم محلی در رودبار)

آمولای(پروانه)                                              برفانک(پرنده ای از انواع سهره)

بی بی(کرم ابریشم)                                     پاپلی(پروانه)

پرزه(آهو)                                                    ترمی(مه)

تلایه(صبح خیلی زود)                                    چولی(چکاوک)

روجا(ستاره)                                               ساره(ستاره)

سیتکا(مرغ مینا)                                          شامار( ملکه، بهترین مادر)

لیرو(گلی زرد رنگ با ساقه بلند و بسیار معطر)   ماسو(روشنایی ماه)

ملیجه(گنجشک)                                         رزه ووشه(خوشه انگور)

ایسپیلی( گیاه گل دار آدونتیس تابستانه)         مهتو شب(شب مهتابی)

گول صفا(گل لاله عباسی)                            گول تره( نیلوفر صحرایی)

کاس خانم( دختری که چشمان زاغ(آبی) دارد    کاسه چوم( کاس خانم)

ناز بداشته(ناز پرورده)                                   مستوره(نمونه)

کاسی(از اسامی دخترانه روستایی و به معنی چشم زاغ)

 

کاس گول(از دیگر نام های محلی گیاه سوته واش است که از گل های وحشی صحرایی به حساب می آید و به نام گل استکانی در منازل می کارند)

مریم بانو( گوش ماهی یا صدف های به رشته در آورده و گردن بند شده)

پلهام( گل صورتی و سفید با مزه ی بادام تلخ و میوه سیاه) 

سیلانی( پرنده ای با سینه سفید و بال های سیاه که از گنجشک بزرگتر است)

کلکا( گیله کور) (کور ه کا) دختر کوچک)

اسامی پسران

 

خوجیر( زیبا، خوب، جمیل)                            اوخان(پژواک)

ایجگره(فریاد)                                             تام (آرام و ساکت)

توکالی(قله کوه)                                        دامون (جنگل)

شراگیم(اسم تاریخی)                                کوشیار(اسم تاریخی)

گیلداد(اسم تاریخی)                                  موتا( از شاهان باستانی)

نسپر( از انواع پرندگان جنگلی خوش آواز)        نومود( برازنده، در خور)

نیما( کوهی در شمال، یوش مازندران)            ورنا( نام باستانی و کهن)

والای ( تلاطم)                                          واشک( عقاب تالابی،ازپرندگان تابستانی)

نوبیل(از محله های رشت)                           کاسان(نام دهکده ای ست)

سراوان(نام روستایی ست)                         گول علی( از اسامی مذکر گیلانی)

ساجعلی(زلفعلی)                                     یاور (کمک)

گورج(نام مکان)                                         میکال( نام مکان)

شوئیل(نام مکان)                                      گسکر( نام مکان)

کیسوم(نام محل)                                      لیسار(نام مکان)

لیسار( از رود های گیلان است در شمال گرگانرود جاری ست)

گیلانشا(مرغ باران که چون آوا سر دهد باران نازل خواهد شد.)

اسفار(اسپار، شکل محلی خزری میانه ی اسوار است، وی پسر شیرویه و یکی از رهبران نطامی دیلمی است)

امینای( نام یکی از شاعران گیلانی، امینای رودسری)

کیا ملک( از مقتدر ترین امرای سلسله ی هزار اسبی اشکوری بود)

گوشیار( ریاضیدان و اختر شناس برجسته و نامدار گیلانی)

وهرز( نام یکی از بزرگان گیلانی)

گیلک( اهل گیلان)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 14:16  توسط سيامك آزرمی  | 

گيلان سرزمين جنگل و باران

استان گيلان با مساحت 14711 كيلومتر مربع در ميان رشته كوههاي البرز و تالش در شمال ايران جاي گرفته است .  اين استان به واحد جغرافيايي جنوب درياي خزر تعلق دارد و با استان هاي اردبيل در غرب،  مازندران در شرق ، زنجان در جنوب و كشور استقلال يافته آذربايجان و درياي خزر در شمال هم مرز و همسايه است . رود سفيد تمشك كه بين چابكسر و رامسر جاري است ،‌ آن را از استان مازندران جدا مي كند.

گيلان-ماسوله

بر اساس تقسيمات كشور سال 1375 ، اين استان به مركزيت رشت ، 12 شهرستان ، 35 شهر ، 30 بخش ، 99 دهستان و 2763 آبادي دارد . شهرستان هاي استان عبارتند از : آستارا ،‌آستانه اشرفيه ، بندر انزلي ، رشت ، رودبار ، رودسر ، شفت ،‌ صومعه سرا ، طوالش ،‌ فومن ، لاهيجان و لنگرود .

تاريخ گيلان با تكيه بر پاره اي اشاره ها و كاوش هاي باستان شناختي به دوره پيش از آخرين يخبندان (‌ بين 50 تا 150 هزار سال پيش ) مي رسد . با مهاجرت آريايي ها و ديگر اقوام به اين سرزمين ، از آميزش مهاجران و ساكنان بومي منطقه ، قوم هاي جديدي پديد آمـدند كه در اين ميان دو قوم «‌ گيل » و « ديلم » اكثريت داشتند . از همان آغاز ، فرمانروايان اين قوم از آزادي كامل برخوردار بوده اند و هيچ گاه در برابر بيگانگان و يا در مقابل حاكمان ديگر ، تسليم نشده اند و حتي به اطاعت دولت ماد در نيامـده انـد . در قـرن ششم پيـش از مـيلاد ،‌ گيلانيان با كوروش هخامنشي متحد شدند و دولت ماد را سرنگون كردند . در زمان ساسانيان ، گيلان استقلال خود را از دسـت داد و اردشير بابكان به ياري ارتشي مركب از 300 هزار مرد جنگي و نزديك به 10 هزار سوار گيلان را تسخير كرد .

پس از پيروزي عرب هاي مسلمان بر ايرانيان ،‌ گيلان به محل علويان تبديل شد . در حدود سال 290 هجري قمري ، مردم گيلان و ديلم كم كم به مذهب علويان روي آوردند و در گسترش آن نيز كوشش بسيار كردند. سلسلة ديلميان در دوران فرمانروايي خود به بغداد لشگر كشيدند و خليفة عباسي را شكست دادند . مغولان در زمان اولجايتو موفق شدند براي مدت كوتاهي اين سرزمين را تصرف كنند . گيلانيان در به قدرت رسيدن صفويان نقش مهمي را ايفا كردند .

در زمان سلطنت شاه عباس اول ،‌ گيلان استقلال خود را از دست داد . در سال 1071 هجري قمري ، قواي روسيه به دستور پتر كبير به گيلان حمله برد و رشت را تا سال 1145 هجري قمري در اشغال خود نگه داشت  گيلك ها در پيروزي انقلاب مشروطيت نيز سهمي عمده داشتند . آنها در سال 1287 هجري قمري تهران را فتح كردند .  نقش مردم گيلان در نهضت ميرزا كوچك خان جنگلي نيز از نمونه هاي درخشان تاريخ اين سرزمين است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 13:34  توسط سيامك آزرمی  | 

گذري بر پيشينه تاريخي نام « خليج فارس»

 
 

در نوشتار حاضر تلاش خواهد شد با تکيه بر شماري از منابع و کتب تاريخي به گونه‌اي مختصر و موجز پيشينه تاريخي کاربرد نام « خليج فارس» براي آبراه بسيار مهم و استراتژيک خليج فارس مورد بررسي، بازکاوي و يادآوري قرار گيرد.


تا قبل از ورود آرياييان به فلات ايران در منابع آسوري از خليج فارس با عنوان « نارمرتو
Narmarratu» نام برده شده است که به معناي رود و يا آبراه تلخ است و اين قديمي‌ترين عنواني است که بر خليج فارس داده شده است.


در کتيبه‌اي از داريوش بزرگ شاه هخامنشي واژه يا عبارت « درايه تيه هچا پارسه آئي تي
Draya tya hacha Parsa aity» بر آبراه خليج فارس اطلاق شده است که معناي آن « دريايي که از پارس مي‌رود» است.


فلاويوس آريانوس (
Flavius Arrianus) مورخ يوناني که در قرن دوم ميلادي مي‌زيسته است در کتابش آنابازيس براي نام خليج فارس واژه « پرسيکون کااي تاس Persikon Kaitas» را به کار مي‌برد که معنا و مفهوم آن قرابت نزديکي با عبارت « خليج فارس» دارد.


« استرابون
Strabon» جغرافي‌دان معروف يوناني هم که در نيمه قرن اول ميلادي زندگي مي‌کرد در کتاب خود مکرراً از همين واژه براي معرفي خليج فارس بهره برده و به ويژه تصريح مي‌کند که اعراب ب93ين درياي سرخ و خليج فارس (پرسيکون کا اي تاس) روزگار مي‌گذرانند.


کلوديوس پتوله ما اوس (
Claudius Ptalemaeus) معروف و مشهور به بطلميوس بزرگترين جغرافيادانان عالم در قرون اوليه پس از ميلاد در قرن دوم ميلادي از آبراه خليج فارس تحت نام « پرسيکوس سينوس Persicus Sinus» ذکر کرده است که دقيقاً به مفهوم « خليج فارس» است. در برخي منابع لاتين اين واژه به صورت سينوس پرسيکوس و « ماره پرسيکوم Mare Persicum» هم ذکر شده است که معناي عبارت اخير درياي پارس است.


لازم به يادآوري است که در بسياري از زبانهاي زنده دنيا نيز همين واژه سينوس پرسيکوس براي معرفي نام خليج فارس وارد شده است. چنانکه در زبانهاي : فرانسه به صورت :
Golfe Persique؛ .6انگليسي Persian Gulf؛ آلماني Persischer Golf؛ ايتاليايي Golfo Persico؛ روسي Persidskizaliv؛ ژاپوني Perusha Wan؛ و ترکي Farsi Korfozi ثبت شده است.


کوين توس کورتيوس روفوس (
Quintus Curtius Rufus) مورخ رومي هم در قرن اول ميلادي نام لاتين « آکوارم پرسيکو Aquarum Persico» را براي نام خليج فارس به کار برده است که به معناي آبگير پارس است.


در منابع تاريخي و جغرافيايي دوره اسلامي نيز به طور مکرر براي شناسايي و معرفي آبراه خليج فارس از واژه‌ها و عبارات « بحر فارس ـ البحر الفارسي ـ الخليج الفارس ـ خليج فارس» استفاده شده است.


ابوبکر احمد بن محمدبن اسحاق بن ابراهيم الهمداني مشهور و معروف به ابن الفقيه در اثر جغرافيايي‌اش مختصر کتاب البلدان که در سال 279ق تأليف شده است درباره خليج فارس چنين آورده است : « و اعلم ان بحر فارس و الهندهما بحر واحد لاتصال احدهما بالاخر. يعني : بدان که درياي پارس و هند از براي پيوستگي به يکديگر هر دو يک دريا هستند.»


ابوعلي احمدبن عمر بن رسته در کتابش الاعلاق النفيسه و در سال 290ق درباره خليج فارس چنين نوشته است :


فاما البحر الهندي يخرج منه خليج الي ناحيه فارس يسمي الخليج فارس ... و بين هذين الخليجين (يعني خليج احمر و خليج فارس) ارض الحجاز و اليمن و ساير بلاد العرب. يعني : اما درياي هند، از آن خليجي به سوي ناحيت پارس بيرون آيد که خليج فارس نام دارد... و بين اين دو خليج يعني خليج احمر و خليج پارس سرزمين حجاز و يمن و ديگر بلاد عرب واقع است.


ابوالقاسم عبيدالله بن عبدالله بن احمد بن خرداد به خراساني (وفات 300ق) در کتاب خود المسالک و الممالک در اين باره مي‌نويسد: « گروهي از اين رودها به سوي بصره و گروهي به سوي مذار [شهري بين واسط و بصره] روانند و سپس همه آنها به درياي پارس مي‌ريزند.»


بزرگ بن شهريار الناخذاه هرمزي (ناوخداي هرمزي) در کتابش عجايب الهند بر و بحر و جزايره که در سال 342ق آن را تأليف کرده است از واژه « بحر فارس» براي معرفي خليج فارس بهره برده است. ابواسحاق ابراهيم بن محمد الفارسي الاصطخري (وفات 346ق) هم در کتاب خود مسالک الممالک از همين عبارت « بحر فارس» براي معرفي نام خليج فارس استفاده مي‌کند. مورخ نامدار ابوالحسن علي بن الحسين بن علي مسعودي (وفات 346ق) نيز در اثرش « مروج الذهب و معادن جوهر» در ذکر خليج فارس عبارت « بحر فارس» را به کار برده است. مسعودي در کتاب ديگرش « التنبيه و الاشراف» هم واژه « البحر الفارسي» را براي شناساندن خليج فارس به کار گرفته است.


ابوريحان محمد بن احمد البيروني الخوارزمي (وفات 440ق) نيز در آثار خود واژه‌هاي « درياي پارس ـ خليج پارس ـ بحر پارس» را براي معرفي خليج فارس ذکر کرده است.


ابن حوقل در اثرش « صورﺓ الارض» و بشاري در کتابش احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم که به ترتيب در سالهاي 367ق و 375ق تأليف شده‌اند، واژه « بحر فارس» را به جاي خليج فارس به کار برده‌اند در کتاب « حدودالعالم من المشرق الي المغرب» هم در معرفي خليج فارس از عبارت « خليج فارس» بهره گرفته شده است.


محمد بن نجيب بکيران در کتابش جهان نامه؛ ابن البلخي در کتابش فارسنامه؛ شرف‌الزمان طاهر مروزي در اثرش طبايع الحيوان؛ ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن ادريس در کتاب نزهه المشتاق في اختراق الآفاق؛ شهاب‌الدين ابوعبدالله ياقوت بن عبدالله حموي رومي در کتاب مشهورش معجم‌البلدان؛ ابوعبدالله زکريا بن محمد بن محمود قزويني در کتاب آثارالباقيه و اخبارالعباد؛ در کتاب عجائب المخلوقات و غرايب الموجودات؛ ابوالفداء در کتاب تقويم‌البلدان؛ و شمس‌الدين ابوعبدالله محمد بن ابي طالب الانصاري الدمشقي الصوفي در کتابش نخبة‌الدهر في عجايب البر و البحر به ترتيب واژه‌ها و عبارات : « بحر پارس - درياي پارس (و هم بحر پارس) ـ الخليج الفارسي ـ بحر فارس ـ درياي پارس (و هم بحر فارس) ـ درياي پارس ـ بحر فارس ( و درياي پارس) ـ بحر فارس و بحر الفارسي (و بحر فارس)» را در معرفي و ذکر خليج فارس به کار برده‌اند. اين عبارات و واژه‌ها به طور مکرر طي قرون پنجم تا يازدهم قمري در کتب و منابع تاريخي و جغرافيايي زير نيز ذکر شده است : شهاب‌الدين احمد بن عبدالوهاب بن محمد النويري در کتاب نهايت‌الادب في فنون العرب؛ حمدالله ابي بکر مستوفي در کتاب نزهه‌القلوب؛ ابوحفص زين‌الدين عمر بن مظفر معروف به ابن الوردي در کتاب حزيدة‌العجائب و فريدة‌الغرايب؛ ابن بطوطه در کتاب خود تحفه النظار في غرائب الامصار و عجائب‌الاسفار؛ ابوالقاسم محمد بن حوقل در کتاب صورةالارض؛ و کتاب صبح الاعشي في کتابه الانشاء نوشته احمد بن علي بن احمد القلقشندي.


همچنين مصطفي بن عبدالله کاتب چلبي فلسطيني معروف و مشهور به حاجي خليفه (وفات 1067ق) صاحب کتاب کشف‌الظنون در کتاب ديگرش جهان‌نما در توصيف خليج فارس آورده است : [ترجمه از زبان ترکي است] « درياي پارس ـ به اين دريا سينوس پرسيقوس مي‌گويند يعني خليج فارس به مناسبت اينکه در مشرق آن فارس واقع است بدان نسبت داده مي‌شود و آن را ماره پرسيقوم (درياي پارس) نيز مي‌گويند.»


در جلد هفتم دايرة‌المعارف البستاني نيز که در سال 1883م به چاپ رسيده است براي معرفي خليج فارس از واژه « الخليج العجمي» استفاده شده است.

 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 17:30  توسط سيامك آزرمی  |